Menu

آرزومندِ وِصال

 

 

ما رویِ دل به جانبِ جانان گرفته‌ایم
آیینه سویِ آن مَهِ تابان گرفته‌ایم

 

ما خاکبوسِ دَرگهِ اوییم و هر دو دست
خیزیم تا، به پایِ نگهبان گرفته‌ایم

 

بارانِ اشک و بَرقِ نِگه جاری است و ما
در زیرِ سیلْ و صاعقه دامان گرفته‌ایم

 

با اشک و آه، خَنده بود بر لبانِ ما
درسِ شَعف از آن لبِ خندان گرفته‌ایم

 

مُشکل بُوَد وِصال پریچهرگان مَست
ما در خیالْ کارِ خود آسان گرفته‌ایم

 

تا ننگردْ زِ چهره کسی حالِ زارِ ما
«همچون بنفشه سر به گریبان گرفته‌ایم»

 

این وَصل و هجر، اَمرِ قضا و قدر بُود
سر زیر تیغِ طاعت و فرمان گرفته‌ایم

 

هر چند جان دهیم (جلالی) زِ هجرِ یار
در آرزویِ وصلتِ او جان گرفته‌ایم

 

یزد- ۱۳۹۲/۷/۲۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *