Menu

خوابِ خوب

 

 

نِشسته، عکس تو در پیشِ رو نهادم دوش
تَبسّم دو لبت کرده بود شادم دوش

 

نِگه به حالتِ خالت به خلوت از حسرت
فعان و آه برآورد از نِهادم دوش

 

به دل زِ بَسْ ز فراقت بهانه‌گیری کرد
وِصال را به شبِ بعد وعده دادم دوش

 

به سر خیالِ خوشت رازِ فرط شوق و شعف
به حالِ زنده نگهداشتم دَمادم دوش

 

به خواب رفتم و یک لحظه دیدمت به کِنار
به پایَتْ از سَرِ عیش و طرب فتادم دوش

 

چو چشم باز نمودم کسی کِنارْ نبود
میان حیرت و حسرت فگار ماندم دوش

 

نبود امید به خوابِ دوباره دیدنِ او
ز خواب یکسره شد سَلب اِعتمادم دوش

 

(جلالی) این چه شبی بود و این چه حالت بود
چه خوب دیدهِ ببستم، چه یَدْ گُشادم دوش

 

یزد- ۱۳۹۲/۷/۲۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *