از چیست خَطّ و نامهِ دلبر نمیرسد
آیا شود که نامهِ ما سَر نمیرسَد
آن دختری که بُرد دلم را بگو کجاست
دستم چرا به دامنِ دلبر نمیرسد
تیرِ نگاهِ او به دل و دیده و بَرَم
در پیروی از اوست، که در بر نمیرسد
اَفسوس میخورم که از او ناوکِ نگاه
بر دیده، در معاینه دیگر نمیرسد
از فرطِ آه و ناله صدایم گرفته است
چندان که از دو گوش فراتر نمیرسد
در حسرتِ وِصالم و در حیرتم چرا
سوزِ فراقِ یار به آخر نمیرسد
گفتم زَکاتِ بوسه حوالتْ نما به من
گفتا یقین بدان که به کافر نمیرسد
بیحال و روز و حوصله گشتم چنانکه حال
دستم دگر به خامَه و دفتر نمیرسد
حالی کنارِ میکده دردی کَشم مُدام
دستم تهی شدهست و به ساغر نمیرسد
حافظ رسانده است (جلالی) مقام شعر
جایی که دست هیچ سخنور نمیرسد
یزد- ۱۳۹۲/۸/۱۴
