Menu

سوزِ فراق

 

 

از چیست خَطّ و نامهِ دلبر نمی‌رسد
آیا شود که نامهِ ما سَر نمی‌رسَد

 

آن دختری که بُرد دلم را بگو کجاست
دستم چرا به دامنِ دلبر نمی‌رسد

 

تیرِ نگاهِ او به دل و دیده و بَرَم
در پیروی از اوست، که در بر نمی‌رسد

 

اَفسوس می‌‌خورم که از او ناوکِ نگاه
بر دیده، در معاینه دیگر نمی‌رسد

 

از فرطِ آه و ناله صدایم گرفته است
چندان که از دو گوش فراتر نمی‌رسد

 

در حسرتِ وِصالم و در حیرتم چرا
سوزِ فراقِ یار به آخر نمی‌رسد

 

گفتم زَکاتِ بوسه حوالتْ نما به من
گفتا یقین بدان که به کافر نمی‌رسد

 

بی‌حال و روز و حوصله گشتم چنانکه حال
دستم دگر به خامَه و دفتر نمی‌رسد

 

حالی کنارِ میکده دردی کَشم مُدام
دستم تهی شده‌ست و به ساغر نمی‌رسد

 

حافظ رسانده است (جلالی) مقام شعر
جایی که دست هیچ سخنور نمی‌رسد

 

یزد- ۱۳۹۲/۸/۱۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *