اِی که از لَعلْ یکی غنچهِ گُل ساختهای
مِی گُلرنگ زِ رنگ و اَثر اَنداختهای
باده از لعلِ تو دِلخون شده، حالی بنگر
که چه با ما و دل خون شده پَرداختهای
از تو میپَرسم و دِه پاسخم از صدق و ز لطف
عاشقِ صادقِ خود را ز چه نشناختهای
بُردهای دست به یک غَمزهای از گوشه چشم
دَر قُمارِ نِگه از دیدهِ دل باختهای
زیرِ اَبرِ سِتم از چیست که بُردی سَرِ خویش
وانگهی، بر سرِ ما تیغِ جَفا آختهای
با محبّانِ خود ای دلبرِ ناسازْ بساز
اِی فریبا که به صد نازْ به ما تاختهای
تا (جلالی) نکند ناله و پُرسد که چرا؟
پرچم جور به اَحبابْ بَر اَفراختهای
یزد- ۱۳۹۲/۸/۲۴
