ماه نو شد، چشم واکن ماهِ اَبرویش به بین
مِهرْ، سر زد، صبحِ روشنْ پرتوِ رویش به بین
در چَمن نرگسِ زِ شرمَش سر به زیر اَفکنده است
بانکِ بلبل بشنو و سرمست از بویش به بین
سَرو، در وَجد آمد از دیدارِ بالایش، تو هم:
چَشم بالا کرده و آن قدِّ دِلجویش به بین
بِنگر آن سَروِ رَوان و در رُخش کانون سِحر
یک نظر بالا کن و آن چشم جادویش به بین
در صدف، دُِرّ ردیفش را چو دیدی زیر لب
گر چه خاموش است آن لعلِ سخنگویش به بین
گو به آن چشمانْ نِگاه جستجو گر را فِکَنْ
مردم جویایِ ما را بر لبِ جویش به بین
کَشتیِ چشمش (جلالی) گر بگردد سویِ تو
در نگاهِ اَوّل آن مژگان و پارویَش به بین
یزد- ۱۳۹۲/۸/۲۹
