دُخترِ نازی که رویِ باز ندارد
عاشق اگر داشت سوز و ساز ندارد
ذاتِ پریرویی ار که رو نکند باز
رفته به زِندان و در فراز ندارد
نیست سر آوازِ جمع و شُهرتِ حُسنَش
دوره طولانی و دِراز ندارد
رویِ چو ماهی اگر که زیرِ حجابْ است
شاهدِ دلسوزِ جان گُداز ندارد
دُرْ خَمْ مِحراب اَبروانِ کَمانیش
هیچ سَری حالتِ نماز ندارد
چونکه چنان کَعبه نیست قابلِ دیدارْ
حالتِ چون قِبلهِ حجازْ ندارد
دولتِ محمودِ روی بسته (جلالی)
همچو اَیازی بُوَدْ که ناز ندارد
یزد- ۱۳۹۲/۸/۳۰
