دل دِلواپسم چون بَسته بال است
زِ چنگِ باز، پروازش مَحال است
دو بالش بسته بندِ هَجر و بیند
که شاهینِ فراقش در قبال است
ضَمیرم مَحْوِ آن گونهست و آن خال
اگر این گونه در فکر و خیال است
به بینم بی حِفاظش در تَفَاؤل
که با حافظِ مُدامَمْ شُغلْ فال است
چو آرَمْ در نظر آن روی و اَبروی
تو گویی مَنْظَرِ بَدر و هِلال است
چه گویم! آن اَلِفْ قد کاش میدید
که از غم قامتم مانندِ دال است
(جلالی) راست اِسمی بیمُسّمی
مجلّل نیست بیجاه و جلال است
یزد- ۱۳۹۲/۹/۲
