Menu

گشتنِ بی‌حاصل

 

 

به دنبالِ تو چندی در به دَرِ، با چشم‌ تر گشتم
چه گویم! هر چه گشتم بیشتر سرگشته ‌تر گشتم

 

پریشان گشتم و دِلریش و از فرط پشیمانی
به ناچار از پریشانحالی از کویِ تو بَر گشتم

 

میان خوبرویان چون تو کمتر دیده‌ام زیرا
ندیدم خاطراتی هر چه در دل بیشتر گشتم

 

به چشمِ عیب جو دیدم سرا پایِ ترا، امّا
ندیدم هیچ عیبی هر چه از پا تا به سرگشتم

 

فَراقَت پُشتِ من بِشکست و قهرت بالِ مُرغِ دل
چو اَبرویت کَمان ِ شد قامت و بی‌بال و پَر گشتم

 

به چشم و اَبرو و مژگان و خال و لَعلِ لبهایت
به تصویرت به کُنج قابْ، مّحوِ یکدگر گشتم

 

به دور از چشم و پنهان از (جلالی) بی‌خبر رفتی
چرا رفتی؟ چو بعد از رفتنتْ من با خبر گشتم

 

یزد- ۱۳۹۲/۹/۱۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *