Menu

يارِ لا کتاب

 

 

بیا به دیدن و تا پایِ تختخواب بیا
نیایی اُرْ که به بیداریم به خواب بیا

 

بیا بیا که به بینی زِ فرطِ بیماری
چگونه می‌دَهَدَم دردْ، پیچ و تاب بیا

 

به اَبْر چادر اگر رویِ مَهِ بپوشانی
سری به من زن و سَر باز و بی‌حجاب بیا

 

چو باده خوردی و تا مستیش بود باقی
شِتاب کُن به همان حالتِ خراب بیا

 

گُناه می‌کنی از کجروی و کم لطفی
که تا ثوابْ کنی در ره صواب بیا

 

بیا و هَمْرَهِ خود شادی و نشاط بیا
نه سوت و کور چو عکسِ درونِ قاب بیا

 

به روی من دَرِ اُمیّد بستی و رفتی
بیا که تا کنی از لطف فتحِ باب بیا

 

کنارِ تختِ (جلالی) کتاب پُر باشد
بیا که جایِ تو خالیست، لا کتاب بیا

 

یزد- ۱۳۹۲/۹/۱۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *