Menu

جانا بيا

 

 

ز آن گُلرخان که دیده و شرحی شنیده‌ام
زیباترین تویی تو، به تصدیقِ دیده‌ام

 

چَشممْ مُدام خیره به تصویرِ رویِ تُست
یعنی در آن به آخر مطلب رسیده‌ام

 

خواهد دلم بیایی و بینی به چشمِ خویش
خاکِ رَهَتْ به دیده ، به رغبت کشیده‌ام

 

پُشتَم زِ بار هجر تو یکتا، دو تا شده‌ست
مگذار بیش بارْ به پشتِ خمیده‌ام

 

بِنمای رویِ خویش که از پا درآمدم
بس در مسیرِ راه وصالت دویده‌ام

 

دامن زِ تیغِ خارِ فراقت شده‌ست پُر
این است آن گلی که زِ باغِ تو چیده‌ام

 

جانا بیا که جانِ (جلالی) به لب رسید
ز آن خارْ، کز فراقِ تو در دل خلیده‌ام

 

یزد- ۱۳۹۲/۹/۱۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *