هر آنکه از رَخِ آن مَه حجاب بر گیرد
دِگر نِگاه خود از آفتاب بَرگیرد
به آن دو لعلِ مُذابش چو لب نهاد، دِگر
لب از پیاله و جام شرابْ بَر گیرد
دو چشمِ مستَشْ اگر در خیالْ جِلوه کند
دو دیده، مردم خود را زِ خواب بَر گیرد
شمیم زُلفِ سیاهش هر آنکه دید و شنید
نظر هر آینه از مُشک ِ نابْ برگیرد
نِگارِ سیمَبَرَم گر که تن به آب زند
زِ سر کلاهْ به حُرمَتْ حُباب برگیرد
عرق به چهره ِ آن گُل بدن چو بنشیند
نَسیْمْ آید و از آن گلاب برگیرد
به تابِ طُرّه (جلالی) دِلَش فتاده به بند
بگو چگونه دِل از پیچ و تاب برگیرد
یزد- ۱۳۹۲/۹/۲۹
