Menu

شميم زلف

 

 

هر آنکه از رَخِ آن مَه حجاب بر گیرد
دِگر نِگاه خود از آفتاب بَرگیرد

 

به آن دو لعلِ مُذابش چو لب نهاد، دِگر
لب از پیاله و جام شرابْ بَر گیرد

 

دو چشمِ مستَشْ اگر در خیالْ جِلوه کند
دو دیده، مردم خود را زِ خواب بَر گیرد

 

شمیم زُلفِ سیاهش هر آنکه دید و شنید
نظر هر آینه از مُشک ِ نابْ برگیرد

 

نِگارِ سیمَبَرَم گر که تن به آب زند
زِ سر کلاهْ به حُرمَتْ حُباب برگیرد

 

عرق به چهره ِ آن گُل بدن چو بنشیند
نَسیْمْ آید و از آن گلاب برگیرد

 

به تابِ طُرّه (جلالی) دِلَش فتاده به بند
بگو چگونه دِل از پیچ و تاب برگیرد

 

یزد- ۱۳۹۲/۹/۲۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *