Menu

سَرد مِهری

 

 

آمد آن ماه جبین دوش ولی دیر آمد
شاهدی صدرنشین بود و به تأخیر آمد

 

خنده‌ای تلخ به لب داشت به هنگام حضور
گویی این شیر به اِجبارْ به زنجیر آمد

 

گفتمش چینْ زِ کمان خانِه اُبرو بگشای
تا نگویند گِرهْ بینِ دو شمشیر آمد

 

پاسخش بود خموشی و همان خنده تلخ
با من آن پسته دهن از درِ تحقیر آمد

 

گرم نگرفت مرا آن شب و حُکمِ تقدیر
این چنین بود که او در پیِ تدبیر آمد

 

بعد از آن هیچ شبانگاه نیامد به بَرَمْ
جایِ او بر سَرِ من ناله شبگیر آمد

 

رنجِ تحقیر چو آید به قلم، جان فَرساست
کمی از بیش در این بیت به تصویر آمد

 

گِله از دوست (جلالی) نبُوَدْ کارِ دُرُست
گر چه امروز در این شعر به تحریر آمد

 

یزد- ۱۳۹۲/۱۰/۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *