بر آن سَریم که بیخود، خداخدا نکنیم
وجودِ خود به غیابْ از خُدا، جدا نکنیم
کمر به بندگیِ بنده تا، نکرده و تا:
نماز، بهرِ رکوع و سجود، تا نکنیم
به وسعتِ دلِ عارفْ نمیرسد دریا
که این قیاس مَعاَلفارق است و ما نکنیم
حسابِ عارف و زاهد ز هم جدا باشد
زیان بریم گر آن را زِ هم سِوا نکنیم
فِدایِ چشمِ کمان اَبروانِ بیمقدار
نمیشویم و دل و جانِ خود فِدا نکنیم
به دوستانِ وفادارْ، با مروّتِ تامّ
زِ سَهو چشم بپوشیم و بَر ملا نکنیم
به دشمنان به همه حال با مدارایی
به سر بریم و پی خبطشان خطا نکنیم
بر آن سَریم (جلالی) که تا نَفَسْ باشد
برای خویش غم و دردْ دست و پا نکنیم
یزد- ۱۳۹۲/۱۰/۲
