Menu

کنارنشين

 

 

اگر کنارنشینِ مسیر راه تواَم
هلاک و خسته و دل‌بسته نگاهِ تواَم

 

نبینمت که چو ماه گرفته‌ای، ای گل
خدا نکرده مپندار خار راه تواَم

 

تو عین آینه حُسنی و گزیری نیست
اگر هر آینه اندر گُریزگاهِ تواَم

 

خدا کند که درآیی ز اشتباه و بدان
که پایمالِ قَدم‌هایِ اشتباهِ تواَم

 

ز بخت روی مگردان زِ قَهر پشت مکن
به بخت و طالِع خود، من که نیکخواه تواَم

 

سیاه‌بختیِ من بین که نیستم آزاد
اسیر هندویِ آن خال دل سیاه تواَم

 

تَر است چهره خورشید تابناک به روز
مرا به شب تب و بی‌تاب روی ماه تواَم

 

به زیر پا نگر ای سروِ باغ حُسن و ببین
مقام و قدر «جلالی» که من گیاه تواَم

 

یزد- ۱۳۸۷/۱/۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *