اگر کنارنشینِ مسیر راه تواَم
هلاک و خسته و دلبسته نگاهِ تواَم
نبینمت که چو ماه گرفتهای، ای گل
خدا نکرده مپندار خار راه تواَم
تو عین آینه حُسنی و گزیری نیست
اگر هر آینه اندر گُریزگاهِ تواَم
خدا کند که درآیی ز اشتباه و بدان
که پایمالِ قَدمهایِ اشتباهِ تواَم
ز بخت روی مگردان زِ قَهر پشت مکن
به بخت و طالِع خود، من که نیکخواه تواَم
سیاهبختیِ من بین که نیستم آزاد
اسیر هندویِ آن خال دل سیاه تواَم
تَر است چهره خورشید تابناک به روز
مرا به شب تب و بیتاب روی ماه تواَم
به زیر پا نگر ای سروِ باغ حُسن و ببین
مقام و قدر «جلالی» که من گیاه تواَم
یزد- ۱۳۸۷/۱/۱
