Menu

کَسبِ دانِش


 

 

از بَسْ به حَلق و حَنجره دودِ چراغ رفت
نورْ از دو چشمِ روشن و هوش از دِماغْ رفت

 

دِلْ، خَسته شد ز دَرْکْ و زِ فَهم کتاب و درس
آن شور و حالِ اوّل و آن شوقِ داغ رفت

 

زاغِ سیاه جهل نَرَفت از فرازِ بام
باز سفید علْم شتابان زِ باغ رفت

 

بَرگشت بازِ عِلم طلب کردم از خرد
از سَرْ پرید عقل و به قصدِ سُراغ رفت

 

آنگاه بازگشت و به گوشم صریح گفت:
آید به باغ باز گر از بامْ زاغ رفت

 

کسبِ علوم نیست (جلالی) زیاد سَهل
«آسوده آنکه کُرَّه خر آمدْ، اُلاغ رفت»

 

یزد- ۱۳۹۲/۱۰/۸

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *