رازِ درون، نِهفته و با کَسْ نگفته بِه
در تنگنایِ سینه و در دِلْ نهفته بِه
پویایِ راه شِرکْ شود گر دو پا قلمْ
چونْ لا اِلهَ گویْ که حَرفش نگفته بِه
ننشسته زیرِ سقفِ تَرکْدارِ اِتّهام
در دامگاهِ سیل حوادث نَخُفته بِهْ
در سیر و گشتْ همسفری با غریبهها
از جادهِ نَرَفته و راه نِرُفته بِهْ
حرف و بیانِ قاصر و سنجیده در کلام
از نطقِ غیر منطق و خام و نَپخته بِهْ
در بَر، میانِ بُرِّ بیابان، غذا و آب
از دُرِّ بِحرِ در بَر و بِکر و نسفته بِهْ
اندیشه عمیق به نزدِ (جلالی) است
یک لحظهاش زِ هر چه عِباداتِ هفته بِهْ
یزد- ۱۳۹۲/۱۰/۱۳
