ندانسته ضعفی مرا بود و هست
که عمری ننوشیده بودیم مست
زبردست بودیم و مستِ غرور
به ملجس نبودیم ما زیردست
**
توان چند روزی به بالا نشست
چو خَس بر سر موج و شد پای بست
در آخر صدف گرچه در بحر، زیر
بود چون برآید خورد خَس شکست
ز بَر، زیر از عزّت و ذلّت است
نه در جلسه از جای بالا و پَست
من این سان نبودم و لیکن به شعر
کنون، نصِّ مضمونِ شعر من است
**
«جلالی» ولیکن، خدا شاهد است
که بودیم و هستیم شاهدپرست
