Menu

بالانشینان

32-بالانشینان

ندانسته ضعفی مرا بود و هست

که عمری ننوشیده بودیم مست

 

زبردست بودیم و مستِ غرور

به ملجس نبودیم ما زیردست

 

**

 

توان چند روزی به بالا نشست

چو خَس بر سر موج و شد پای بست

 

در آخر صدف گرچه در بحر، زیر

بود چون برآید خورد خَس شکست

 

ز بَر، زیر از عزّت و ذلّت است

نه در جلسه از جای بالا و پَست

 

من این سان نبودم و لیکن به شعر

کنون، نصِّ مضمونِ شعر من است

 

**

 

«جلالی» ولیکن، خدا شاهد است

که بودیم و هستیم شاهدپرست

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *