Menu

تصوير معکوس

 

پاسُخِ یارِ خطا‌کار که خاموشی بودْ
حیلهِ تازه‌اَشْ از بَهرِ خطا‌پوشی بود

 

پُرسِشَم مَسئلهِ گفته او بود و رَقیب
در شب پیش و از آن صُحبتِ در گوشی بود

 

هر چه کردم که بدانم که چه گفته‌ست، نگفت
پاسُخش: هیچ و سَبَبْ عُذرِ فراموشی بود

 

علّتِ اِصلی ایجادِ رِفاقت با او
شب‌نشینی و شِکر خند و قَدَح نوشی بود

 

خواهِشِ اوّلم این بود و لیکن در دل
خواهشِ دیگر من حظِّ هماغوشی بود

 

حیف و صد حیف که آنروز نمی‌دانستم
در سَرِ دلبرِ من نقشهِ مَغشوشی بود

 

در دلِ آینه مانندِ (جلالی) اَفسوس
عکسِ مَعکوسْ، پدیدار ز منقوشی بود

 

یزد- ۱۳۹۲/۱۰/۲۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *