پاسُخِ یارِ خطاکار که خاموشی بودْ
حیلهِ تازهاَشْ از بَهرِ خطاپوشی بود
پُرسِشَم مَسئلهِ گفته او بود و رَقیب
در شب پیش و از آن صُحبتِ در گوشی بود
هر چه کردم که بدانم که چه گفتهست، نگفت
پاسُخش: هیچ و سَبَبْ عُذرِ فراموشی بود
علّتِ اِصلی ایجادِ رِفاقت با او
شبنشینی و شِکر خند و قَدَح نوشی بود
خواهِشِ اوّلم این بود و لیکن در دل
خواهشِ دیگر من حظِّ هماغوشی بود
حیف و صد حیف که آنروز نمیدانستم
در سَرِ دلبرِ من نقشهِ مَغشوشی بود
در دلِ آینه مانندِ (جلالی) اَفسوس
عکسِ مَعکوسْ، پدیدار ز منقوشی بود
یزد- ۱۳۹۲/۱۰/۲۳
