Menu

زلفِ پُر پيچ و تاب

 

 

گِرهْ بر آن سَرِ زُلفِ چو مُشکِ نابْ مَزن
به شانه ریزش و دستی به پیچ و تاب مَزَنْ

 

به گوش گیر، سَرِ شب اگر شنیدی زَنگْ
بگیر گوشی و خود را دگر به خواب مزن

 

به باغ و راغْ زِ بویِ تو بلبلان مَستند
تو خود گلی ، به سر و رویِ خود گلاب مزن

 

سروش غِیب به لعلت اشاره کرد و بگفت
به بوس آن لب لعل و دگر شرابْ مزن

 

پیاده در بَرِ اَسبِ تو در رِکاب تواَم
چنین به پهلویِ اَسبِ سفر رکاب مزن

 

زِ آتشِ تو کباب است خاکسارت و حال
بَر آبِ دیده نِگرْ، بادِ این کبابْ مزن

 

به روزْ، مِهر و به شبْ ماهِ آسمانِ منی
به راهِ دیدِ (جلالی) به رُخْ حجابْ مزن

 

یزد- ۱۳۹۲/۱۰/۲۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *