سُؤلْ داشت نِگار و مرا خطاب نکرد
نِگاه کرد ولی روی من حساب نکرد
نگاه سویِ مَنَشْ سرد بود و معنیدار
دُرُست بود و لیکن مرا خرابْ نکرد
بهانه و هدَفَشْ پُرسشْ از مکانی بود
ولی به عمد زِ من خواهِش جوابْ نکرد
نِگاه کرد و مرا از برایِ پُرسش خود
به رغم میل دل ِخویش انتخاب نکرد
ز طرز پرسش و از آن نگاه خود میخواست
که لب گُشایَمْ و خود هیچ فَتحْ باب نکرد
اگر چه بود مُیَّسر اِجابتش امّا
خدنگِ سرد نِگاهش مرا مُجاب نکرد
چرا که آنکه نهنگ است و دل به دریا زن
به هیچ وَجْه نظر جانب سرابْ نکرد
شوم فدایِ شرابِ نِگاه جانانی
که کرد آنچه به دل، مستی شرابْ نکرد
در این زمانه به هر فصل گُل فراوانست
به این دلیل (جلالی) گلی گلاب نکرد
یزد- ۱۳۹۲/۱۱/۱۵
