Menu

شَوَدْ آيا شَوَدْ آيا

 

 

شَوَدْ آن سنگدل یک روز با ما مِهرَبان آیا
نگیرد با دلِ سَنگَشْ دلِ ما را نشان آیا

 

شود آیا شبی مهمان کند ما را به مشکو یشْ
وَ یا گردد شبی تا بامدادنْ میهمان آیا

 

اگر مِهمانْ کُند یا میهمان من شود یک شب
کُشندَم از حسد وَزْ رَشک روزی همگنان آیا

 

وَ گر بَر بادْ خاکمْ ز آتشِ عشقش رود آنگه
کسی گیرد سراغ گور و مُشتی استخوان آیا

 

چو دردل آتشِ عشقش به دل جاوید می‌دارم
از آن آب حیاتِ وصل باشم جاوَدان آیا

 

نَباشد بر جوانان آرزو چون عیب و من پیرم
ندانم سازَدَمْ این آرزومندی جوان آیا

 

دلم خواهد که یارم با (جلالی) مهربان گردد
که تا شاید جوان گردم، نِماید اِمتحان آیا

 

یزد- ۱۳۹۲/۱۱/۱۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *