Menu

دست جوان و دست پير ( فارسی سَرَهْ )

 

 

بَر آمد در بهار از رویِ دریا اَبر نِیانی
زمین سیراب و چون دریا شد از آن اَبر بارانی

 

بُوَدْ نمناک و سبز و هم زِ گُل پر گشته دشت و در
نه بیند چشم بینا خاکِ خشکی را به آسانی

 

چمان شد در کنار سروْ، بر روی چمنِ آهو
هَزارانند با هم گرم آواز و نوا خوانی

 

رَوان در جویبارانند رنگارنگ ماهی‌ها
دوان بر خاکِ کوه و تپّه کبکان بیابانی

 

شده دشت و دَمَنْ دلدادگان را جای و می‌بینم
سری در پایِ بیدی بر لب جویی به دامانی

 

سَری بینم که با دلداده‌ای گرم سخن باشد
لبی بینم که خندانست و مُروارید دندانی

 

به هنگامِ جوانی هر جوان را کارِ دست است این
به پیری هم (جلالی) می‌زند دستی به پیشانی

 

یزد- ۱۳۹۲/۱۲/۲۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *