با من اِی گُل بَدَنِ غنچه دهن بهتر باش
بَرتر از جانِ منی، با تنِ من بهتر باش
سَرو سرّی اگرت نیست به اَغیار، که هست
بَد مکن با من و در سِرِّ و عَلَنْ بهتر باش
سرد مِهری مکن اِی شوخ خوش اِلحان و بکوش
با من دِلشده در لحنِ سخن بهتر باش
بویِ شیر از لبِ همچون شِکَرَتْ میآید
شور و شر کم کُن و اِی خورده لبنْ بهتر باش
دور ایّام فِکندهست به رّهْ دامْ، مُدام
دام تزویر و ریا دور فِکنْ، بهتر باش
یکی از هم وطنانْ از تو توقّع دارد:
با منِ هموطنْ اِی اَهلِ وطن بهتر باش
با دل ما که کشیدیم بسی مِحنت وجور
اِی فزاینده اندوه و محنْ بهتر باش
سیم و زَرْ در گِروِ وصلِ (جلالی) است بیا
با من و با خودت ای سیم بَدَنْ بهتر باش
یزد- ۱۳۹۳/۲/۷
