Menu

بهتَر باشْ

 

 

با من اِی گُل بَدَنِ غنچه دهن بهتر باش
بَرتر از جانِ منی، با تنِ من بهتر باش

 

سَرو سرّی اگرت نیست به اَغیار، که هست
بَد مکن با من و در سِرِّ و عَلَنْ بهتر باش

 

سرد مِهری مکن اِی شوخ خوش اِلحان و بکوش
با من دِلشده در لحنِ سخن بهتر باش

 

بویِ شیر از لبِ همچون شِکَرَتْ می‌آید
شور و شر کم کُن و اِی خورده لبنْ بهتر باش

 

دور ایّام فِکنده‌ست به رّهْ دامْ، مُدام
دام تزویر و ریا دور فِکنْ، بهتر باش

 

یکی از هم وطنانْ از تو توقّع دارد:
با منِ هموطنْ اِی اَهلِ وطن بهتر باش

 

با دل ما که کشیدیم بسی مِحنت وجور
اِی فزاینده اندوه و محنْ بهتر باش

 

سیم و زَرْ در گِروِ وصلِ (جلالی) است بیا
با من و با خودت ای سیم بَدَنْ بهتر باش

 

یزد- ۱۳۹۳/۲/۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *