Menu

ترازوی سخن «ذوقافِيَتين»

 

 

هر چه از محرابِ آن اَبرویْ می‌گویم کم است
هر چه از آن زلفِ عنبر بوی می‌بویم کم است

 

پیشِ چشمم طولِ آن راه درازی را که من
بَهر دیدن سویِ آن مشکویْ می‌پویم کم است

 

خاکِ کویش رازِ رویَم کی زِ داید اَشک ِچشم
سیل آبی را که با آن رویْ می‌شویم کم است

 

اشکْ می‌بارد به رویِ گونه‌های خاکبوس
فیض فیّاضی که از آن جویْ می‌جویم کم است

 

تا رهانم این دلِ یابَند را از بَندِ زلفْ
هر چه شب از پیچ و تابِ مویْ می‌مویم کم است

 

زیرِ پایِ قَدِّ سرو سبز آن بالا بلند
چون گیاهی هر چه در آن سویْ می‌رویم کم است

 

در ترازویِ سخن، شعرِ (جلالی) را مَسَنْج
وَزْنَهِ سنگِ سخن‌گویِ ترازویم کم است

 

یزد – ۱۳۹۳/۲/۱۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *