Menu

قَهر و آشتی

 

 

دوباره کرده این دلم هوایِ او
رَوَدْ زِ دست دائماً برایِ او

 

دوباره گشته باز، راهِ پایِ من
به سویِ کویِ او، سویِ سرایِ او

 

رَوَمْ، مگر که پا نهد به رویِ سر
روم که سر نهم به زیرِ پایِ او

 

روم که تافُتَدْ دو چشمِ من دمی
به تارِ زلفِ تیرهِ دو تایِ او

 

دو چشم بازِ خستهِ سفید من
فُتَدْ به چشم نازِ سُرمه سایِ او

 

روم زِ حال اگر که بنگرم دمی
نِگاه گرمِ دین و دل ربایِ او

 

به رغمِ دوریش کنم بدین لحاظ
شبانه‌روز پُشتِ سر دعایِ او:

 

که ماند و همیشه خواهم از خدا
که تا خورد به جانِ من بلایِ او

 

ولی اگر (جلالی)، آشتی نکرد
به بَخْشَمْ این عَطاش بر لِقایِ او

 

یزد – ۱۳۹۳/۲/۲۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *