Menu

يک نگاه

 

 

اُفتاد مرا دیده به رویی و چه رویی
بَر گِردِ سرو و روی مَهَشْ موی و چه مویی

 

می‌بُرد صبا زلف پریشان بلندش
از طرف بناگوش به هر سوی و چه سویی

 

عطرِ گلِ شب بوی از آن مو به مُشامُم
آورد نسیم سحری بوی و چه بویی

 

بر شانه‌اَش افتاد و شد آن سینه پدیدار
دیدیم در آن سینه دو تا گوی و چه گویی

 

دلداده بسیار و فراوان به شب و روز
در آمد و رفتند در آن کوی و چه کویی

 

در جمع جوانان گذر همهمه‌ای بود
با دیدن او بود هیاهوی و چه هویی

 

پرسیدم و گفتند که کرده‌ست (جلالی)
اکنون دو سه روز است یکی شوی و چه شویی

 

یزد- پنج‌شنبه ۱۳۹۳/۳/۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *