Menu

فروشنده ی سیاه چشم

35--فروشنده-ی-سیاه-چشم

هرگز نگه نکردم بر هیچ رویِ ماهی

الّا به «دانش اقلیم» اندر فروشگاهی

 

برده ست دین و دل را از ما سیاه چشمی

یعنی ز مو سپیدی دل برده دل سیاهی

 

بی مهری و جفا بین در ماهِ مِهر برده ست

طوفانِ مهر ماهی دل چو برگ کاهی

 

دارم امید باشد خورشید مِهرِ آن ماه

پیوسته پرتو افشان بر جان ما، الهی

 

پیری رسید و نبود راه دگر «جلالی»

جُز چشم پوشی از این چشم سیاه، راهی

 

*بداهتاً برای یک دختر سیاه چشم شرکت دانش اقلیم در نمایشگاه لوازم آزمایشگاهی در تهران سروده شد.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *