هرگز نگه نکردم بر هیچ رویِ ماهی
الّا به «دانش اقلیم» اندر فروشگاهی
برده ست دین و دل را از ما سیاه چشمی
یعنی ز مو سپیدی دل برده دل سیاهی
بی مهری و جفا بین در ماهِ مِهر برده ست
طوفانِ مهر ماهی دل چو برگ کاهی
دارم امید باشد خورشید مِهرِ آن ماه
پیوسته پرتو افشان بر جان ما، الهی
پیری رسید و نبود راه دگر «جلالی»
جُز چشم پوشی از این چشم سیاه، راهی
*بداهتاً برای یک دختر سیاه چشم شرکت دانش اقلیم در نمایشگاه لوازم آزمایشگاهی در تهران سروده شد.
