چه شُد که رفتی و پیدا نمیشوی دیگر
چه شد که تاج سرِ ما نمیشوی دیگر
گُلِ سَرِ سَبَدِ نابِ گُلرخان بودی
چرا سر آمدِ سرها نمیشوی دیگر
زِ ما هر آینه گرْ ، دلخوری، بیا و بگو
زِ چیست بلبلِ گویا نمیشوی دیگر
بیا بگو که چرا پا کشیدهای زِ سرم
دلم گرفت و دل آرا نمیشوی دیگر
بیا که گر چو یکی جانِ در دو تن باشیم
همیشه با من و تنها نمیشوی دیگر
همیشه جایِ تو در سینهام بود باز آ
بگیر جایْ که بیجا نمیشوی دیگر
مَبَنْد چشم (جلالی) به یادِ دیدارش
اگر چه گرمِ تماشا نمیشوی دیگر
یزد- ۱۳۹۳/۳/۲۶
