Menu

می‌کُنم و نمی‌کُنم

 

 

ترکِ سر و وصالِ تو، می‌کنم و نمی‌کنم
نَفی خود و کمال تو ، می‌کنم و نمی‌کنم

 

با دل ریشْ، دردِ دلْ، وَز سَرِ خویشتن برون
خیلِ غم و خیال تو ، می‌کنم و نمی‌کنم

 

صَبرِ جمیل و اِعتنا، بر عمل رقیبِ خود
بهر گُلُ جمالِ تو، می‌کنم و نمی‌کنم

 

کوشش و جهد تا زَنَمْ بوسه به خالِ گونه‌ات:
تُرکِ خیالِ خالِ تو: می‌کنم و نمی‌کنم

 

رفعِ مَلولْ از غمت، قفلِ دهان و باز لب
تا برَوَد مَلالِ تو، می‌کنم و نمی‌کنم

 

معنیِ خوشْ به فالِ خود، نیز خیالِ فِکرِ بدْ
گر چه بَد ات فالِ تو، می‌کنم و نمی‌کنم

 

پیشِ دو دیده‌ام عیان، هیچ (جلالی) اَمْ شکّ از:
جاهِ تو و جلالِ تو، می‌کنم و نمی‌کنم

 

یزد- ۱۳۹۳/۳/۲۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *