ترکِ سر و وصالِ تو، میکنم و نمیکنم
نَفی خود و کمال تو ، میکنم و نمیکنم
با دل ریشْ، دردِ دلْ، وَز سَرِ خویشتن برون
خیلِ غم و خیال تو ، میکنم و نمیکنم
صَبرِ جمیل و اِعتنا، بر عمل رقیبِ خود
بهر گُلُ جمالِ تو، میکنم و نمیکنم
کوشش و جهد تا زَنَمْ بوسه به خالِ گونهات:
تُرکِ خیالِ خالِ تو: میکنم و نمیکنم
رفعِ مَلولْ از غمت، قفلِ دهان و باز لب
تا برَوَد مَلالِ تو، میکنم و نمیکنم
معنیِ خوشْ به فالِ خود، نیز خیالِ فِکرِ بدْ
گر چه بَد ات فالِ تو، میکنم و نمیکنم
پیشِ دو دیدهام عیان، هیچ (جلالی) اَمْ شکّ از:
جاهِ تو و جلالِ تو، میکنم و نمیکنم
یزد- ۱۳۹۳/۳/۲۹
