نَبود قصّهِ درد و غمی که گفته نشد
به سینه غُصّهای و ماتمی که گفته نشد
کنارِ عکسی و در قابِ پیش رو، شبِ پیش
نبود مطلب بیش و کمی که گفته نشد
زِ آشکار و زِ پنهان غَمی که در دل بود
نماند نکته زیر و بَمی که گفته نشد
تمام گفته شد امّا به حکمِ شرط اَدَبْ
بماند یک گِلهِ خاتمی، که گفته نشد
کنون بگویم و خواهم که تا شود آگاه
زِ دورْ، این سخنِ مُحکمی که گفته نشد
ز آدمی چو ندیدم در او اَثر ناچار
نبود این به بنی آدمی که گفته نشد
اگر نبُرده (جلالی) ز دُزدِ دل نامی
گِلایه مانده از او عالمی که گفته نشد
یزد- ۱۳۹۳/۴/۱۵
