مانندِ برگِ زردِ زِ گلبن جدایِ تو
اُفتادهام به رویِ زمین زیرِ پایِ تو
هر چند خاکِ پایِ تو اَم، باز این دلم
باشد چو باز، بالْ زنان در هوایِ تو
برخی زِ وامِ خویش اَدا میکنم اگر
گردم فِدا و بَرخی ناز و ادای تو
درد و بلایِ جانِ تو باشد بِه جانِ من
صبر و قرار و تابْ و توانم برایِ تو
گفتی به من که با تو توانم مُدام بود
کو آن قرار و قولت و عهد و وفایِ تو
سویِ خدا بلند زِ نیرنگِ خود نِگر
دستِ مرا که رنگ شد اَندر حنایِ تو
جایِ (جلالی) است کنارِ تو در خیال
هر چند خالی است، نه در خواب، جایِ تو
یزد- ۱۳۹۳/۴/۱۹
