زِ دورشْ دیدهام، رام است و رو باز است این زیبا
چه شورانگیز و شیرین کار و طنّاز ست این زیبا
چو آهویِ سیه چشمی که باشد روی برگردان
نگاهی پشتِ سر دارد، سبُکتاز ست این زیبا
دلم ره داد در این اولین دیدار، بهرِ من:
گرفتار آفرین و دردِ سر ساز ست این زیبا
به گَردَشْ کی رسد در پشتَ سر این پایِ لنگَ من
سریعالسیر تکتاز ست و بس نازست این زیبا
شتابان، همچنان کبکِ خرامانست، پنداری:
چو بازی در هوا در حالِ پرواز ست این زیبا
در آخرْ، روزِ من سازد چنان شب تیره کز اوّل
بُود زوشن به من، بنیان براندازست این زیبا
زِ فرطِ ساده لوحی این گمان باشد (جلالی) را
که از سِرِّ درونم آگه راز است این زیبا
یزد- ۱۳۹۳/۶/۲۷
