به شب، شبگردِ دزد از سایه دیوار میترسد
زِ چشم خیره و از پُرسش اَغیار میترسد
شِناگر در شِنا، هر چند در دریا بُوَدْ ماهر
به دریا از نهنگِ سهمگین رفتار میترسد
زِ نیشِ مارْ، جان در بُرده، گر بیند تنابی را
ز پیچ و تاب آن رنگین رَسَن چون مار میترسد
به گِردِ شهر رَه گُم کرده و درمانده از گردش
اگر پرگار دید از گردش پرگار میترسد
به کوکْ و نحوه تنظیم تارْ ار تارزن دایم
رعایت میکند، از صوتِ ناهنجارْ میترسد
از آن، اسب جوان زیرِ دلِ ما در شود پنهان
که این نوزاد آزادست و از اَفسار میترسد
(جلالی) را اگر اَمّن یُجیبشْ بر زبان بینی
بُوَدْ مضطر، زِ قهرِ آن پری رُخسار میترسد
یزد- ۱۳۹۳/۷/۸
