دلی عمریست از غم ریش دارم تا چه پیش آید
نظر بر خویش و سر در پیش دارم تا چه پیش آید
زبانم بسته، دستم در نوشتن باز و دل پرخون
بَنا بَر شرحِ حالِ خویش دارم تا چه پیش آید
نه روشندل نه تاریکم، میانگین حالتم، در سَرْ:
هوا و حال گرگ و میش دارم تا چه پیش آید
خُمارم خستها پیمانهام خالی پُر از دردم
به جایِ نوشدارو، نیش دارم تا چه پیش آید
زَ عُشّاقِ زمان کمتر نباشم در جفا دیدن
وفا امّا از ایشان بیش دارم تا چه پیش آید
زِ عمّالِ بداندیشان و بدخواهان کنم دوری
عمل با خیلِ نیک اندیش دارم تا چه پیش آید
سَرایم هر کجا در شب سر آید، آن مکان باشد
مرام و خصلتِ درویش دارم تا چه پیش آید
مسلمانم (جلالی) گاه و گاهی نیز زرتشتی
نظر بر هر مرام و کیش دارم تا چه پیش آید
یزد- ۱۳۹۳/۷/۱۳
