جان به لب آمدم از دست ِ تو جانان، مددی
به تو جانان شدهام دست به دامان، مددی
از تو شد صُبحِ سفیدم چو شبِ تار سیاه
تابشی کن به شبْ اِی اَخترِ تابان، مددی
آستان بوسم و بر خاکِ درتْ سرسایم
کاش میداد مرا حاجب و دربان، مددی
تا به باغِ گذر اُفتد به گیاهِ تنِ من
سایهِ لطفِ تو، ای سروِ خرامان مددی
کُشَدَم گرگِ غم و محنتِ صحرایِ فراق
تا رها گَردَم از این گرگِ بیابان، مددی
شیطنت تا نکنی، میطلبم از رحمان
که به زیر آوردت از خر شیطان، مددی
آنِ آنْ چهره ربوده ست (جلالی) دل را
تا مگر باز دهد صاحبِ آن آن، مددی
یزد- ۱۳۹۳/۷/۱۴
