به زیرِ سبزه شود گل زِ شرم رویِ تو گم
چرا که گشته و را بو به پیشِ بویِ تو گم
چو لب به باغ گشایی به ناز و غمزه، شود
نوایِ چهچههِ بلبل به گفتگویِ تو گُم
شب بلند زیاد است، میشود امّا:
سیاهیِ شبِ یلدا به پیشِ مویِ تو گُمْ
پُر است کویِ تو از کثرت هواخواهان
چنانکه من شدهام بارها به کویِ تو گُم
نه من که بادِ صبا نیز میشود حِیران
میان غلغله گردد به جستجویِ تو گُم
سبوی بوسه ات ار لب نهد به جام لبم
خُم شراب شود در خَمِ سبویِ تو گُم
دعا و ورد (جلالی) به صبح و شام این است:
خدا کند که نگردد به سینه گویِ تو گُم
یزد – ۱۳۹۳/۷/۲۰
