اِی یار قهر کرده، جفا میکُنی چرا
قهرِ تو قهر نیست، ادا میکُنی چرا
اِی جِسم و جان پاکِ تو بیدرد و بیبلا
ما را قرین درد و بلا میکنی چرا
پُرسم اگر که حالِ تو چونست، بیسَبب
پاسخ نداده چون و چرا میکنی چرا
در جمع، روی و رویِ دلت سوی دیگریست
بندی دو چشم و پشت به ما میکنی چرا
بندی دو چشم خویش چو بینی مرا به جمع
سوی رقیب زَل زده، وا میکنی چرا
معطوف ما، خیال تو یکجا نبود و نیست
چون زلفِ خویش جا، به دو جا میکنی چرا
گر دیگری زبی غَرَضی نامِ من برد
بین کلام معرکه پا میکنی چرا
بشنو کلام و پندِ (جلالی) که گویدت:
از خویشتن بِپُرس، خطا میکنی چرا
یزد- ۱۳۹۳/۹/۱۵
