نسیم صبح که بویِ بنفشه زارْ آرد
به یاد بویِ سیه موی آن نگار آرد
شبِ فراق به در دیده باشدم تا مِهر
نموده طلع و آن ماه را کنار آرد
که بر سرم فکند سایه شهپر توفیق
نسیم بویِ خوش زلفِ مُشکبار آرد
نَشُد، به گوشِ خود آن پنبه کرده ِ مدهوش:
کلام و دُرّ نصیحت چو گوشوار آرد
دگر زیاده بر این شرح و بسط جایز نیست
که شرح دادنِ آن رنجِ بیشمار آرد
نهالِ صبر نیارد اگر ثمر به وجود
به شاخهها گلِ اُمید، ماندگار آرد
فِدای ساقیِ غرقِ عرق شوم که مدام
شراب ریزد و با دستِ رعشه دار آرد
چو بنگرد شدهام مست، تا شوم بیخود
نهد پیاله و برخیزد و سهتار آرد
گهی سه تار و گهی چارگاه و گه ماهور
گهی نوا و همایون و شورْ بار آرد
من خرابْ نشستم به گوشهای خاموش
چرا که بادهِ بیحد به سر دوار آرد
نشسته است (جلالی) که بنگرد به سرش
چه رنجها که قرار است انتظار آرد
یزد- ۱۳۹۳/۹/۲۱
