Menu

شبِ فراق

 

نسیم صبح که بویِ بنفشه زارْ آرد
به یاد بویِ سیه موی آن نگار آرد

 

شبِ فراق به در دیده باشدم تا مِهر
نموده طلع و آن ماه را کنار آرد

 

که بر سرم فکند سایه شهپر توفیق
نسیم بویِ خوش زلفِ مُشکبار آرد

 

نَشُد، به گوشِ خود آن پنبه کرده ِ مدهوش:
کلام و دُرّ نصیحت چو گوشوار آرد

 

دگر زیاده بر این شرح و بسط جایز نیست
که شرح دادنِ آن رنجِ بی‌شمار آرد

 

نهالِ صبر نیارد اگر ثمر به وجود
به شاخه‌ها گلِ اُمید، ماندگار آرد

 

فِدای ساقیِ غرقِ عرق شوم که مدام
شراب ریزد و با دستِ رعشه دار آرد

 

چو بنگرد شده‌ام مست، تا شوم بی‌خود
نهد پیاله و برخیزد و سه‌تار آرد

 

گهی سه تار و گهی چارگاه و گه ماهور
گهی نوا و همایون و شورْ بار آرد

 

من خرابْ نشستم به گوشه‌ای خاموش
چرا که بادهِ بی‌حد به سر دوار آرد

 

نشسته است (جلالی) که بنگرد به سرش
چه رنج‌ها که قرار است انتظار آرد

 

یزد- ۱۳۹۳/۹/۲۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *