بُود چو قُلقُلِ پیوستهِ سماورها
زِ خلقْ جوش و خروش شِگفتی آورها
دو دستهاند کنون مردمانِ این دوران
دروغگوی زرنگ و دروغ باورها
شدهست باز دکانِ دروغسازی و جمع
زِ عمر و ز ید در آنند یار و یاورها
ندانم آن که چرا نیست مرکز تحقیق
در این دیار و کجایند خیلِ داورها
که صِدق و کِذبِ خبر را زِ هم جدا سازند
ز شایعاتِ فزاینده سر درآوَرها
برایِ ملّت مظلوم نیست غمخواری
کسی ز غرب و جنوب و شمال و خاورها
جبین و چهره هر لاغر یست خون آلود
زِ ضربِ پاسِ گذرگاه و این تناورها
مگر که منجی آخر زمان ز راه رسد
برای یاریِ در خونِ خود شناورها
دروغگویْ (جلالی) کند حدیثِ دروغ
به سان حلقه به گوشِ دروغ باورها
یزد- ۱۳۹۳/۹/۳۰
