دلمْ ربود و کنون در کمندِ گیسوشْ است
سَرَشْ به شانه آن ماه و تکیه بر دوش است
به گوشِ او نرسد بانگِ زنگِ من زیرا
دو گوشواره زنگیش در بنا گوش است
نرفته دیر زمانی هنوز از آن دیدار
ز یاد رفتهام و یادِ من فراموش است
خراب بود ز تکرار جام می آن شب
گمان برم که هنوز او ز باده مدهوش است
چنان به بانک بلندش به خانه میخوانم
که اَهلِ کوچه برآنند بانگِ چاووش است
زِ نام و نقشِ به دیوار و بر درش گویی
نگارخانه چین است، بسکه منقوش است
ز رویِ صدقْ (جلالی) کنون کند اقرار
که حالِ شرح و بیانش به شعر مغشوش است
یزد- ۱۳۹۳/۱۰/۱۴
