Menu

يادِ فراموش

 

 

دلمْ ربود و کنون در کمندِ گیسوشْ است
سَرَشْ به شانه آن ماه و تکیه بر دوش است

 

به گوشِ او نرسد بانگِ زنگِ من زیرا
دو گوشواره زنگیش در بنا گوش است

 

نرفته دیر زمانی هنوز از آن دیدار
ز یاد رفته‌ام و یادِ من فراموش است

 

خراب بود ز تکرار جام می آن شب
گمان برم که هنوز او ز باده مدهوش است

 

چنان به بانک بلندش به خانه میخوانم
که اَهلِ کوچه برآنند بانگِ چاووش است

 

زِ نام و نقشِ به دیوار و بر درش گویی
نگارخانه چین است، بسکه منقوش است

 

ز رویِ صدقْ (جلالی) کنون کند اقرار
که حالِ شرح و بیانش به شعر مغشوش است

 

یزد- ۱۳۹۳/۱۰/۱۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *