Menu

گویِ لرزان

 

 

برای حَظِّ بصر خیره شو به گردشِ گوی
چه گوی؟ گویم و آنرا تو بادو دیده بگوی:

 

نِگَر به لَرزِش موزون و هَم زمانِ دو ماه
که گَشته‌اند نِهان زیرِ اَبرِ خَرمَنِ موی

 

به بوی عَطرِ دلاویزِ گُل بُنان چمن
به باغ دهر به جز گُل بَدَن، مَجوی و مَپوی

 

بهشتِ عاشقِ دلداده کویِ دلبر اوست
سِوایِ آن رَه و جز سویِ کویِ یار مَپوی

 

وِصالِ یار و لَبِ جوی و زیر سایه بید
جُز این سِه، چیز دیگر بهرعیش و نوش مَجوی

 

غُبارِ کویِ دِلارام گربه چهره تست
زِ چهره جز به سِرِ شکی ز شور و شوق مشوی

 

نِمای پُشت (جلالی) به جاعلانِ حدیث
ز جاهِلان صدیق اُلْبَیانْ مگر دان روی

 

یزد- ۱۳۹۳/۱۰/۲۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *