Menu

واسوخت

 

 

از دست تو با اینهمه لغزندگی ها
مردم از این لج بازی و یک دندگی ها

 

هر روز می بینم تو را با دیگرانی
شرمت نمی آید از این بی پردگی ها

 

این چاپلوسانند گویای تملق
باور مکن زین نابکاران بندگی ها

 

شمع دروغین زبان هرزه گویان
با یک پفی می افتد از تابندگی ها

 

مفروش ارزان خویش را این سان، که نبود
سهل الحصولی، علت ارزندگی ها

 

آلوده گر شد شخص نتوان شستن او را
با زور آب و ریزش بارندگی ها

 

جای تو بودم گر، ز خجلت می شدم آب
می رفتم اندر خاک از شرمندگی ها

 

هرگز بلی قربان ز من پاسخ نبوده ست
زیرا که باشد این نشان از بردگی ها

 

یارا منه در راه کج خواهی اگر سر
بتوان گرفتن راست از بالندگی ها

 

دلبر گرفتن سهل و آسانست اما
باشد (جلالی) سخت بس دل کندگی ها

 

یزد ۱۳۹۳/۱۱/۱۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *