Menu

تنهای ديگر

 

 

رویَش به سویِ ما و دِلَش جایِ دیگر است
گوشش پی شنیدنِ آوایِ دیگرَست

 

یعنی دِلَش به سویِ رقیبِ من است و گوش
کَردهَ ست تیز و شاهدِ گویایِ دیگرست

 

یک بی خیال تا که بیُفتد به فِکر او
جُز عِشوَه، در تَفَحُّصِ ره های دیگرست

 

ما را نِگَر که عاشقِ رویِ چه کس شدیم
کان چهره سر گذاشته در پایِ دیگرست

 

بِنشَستَه است تا دگران عاشِقَش شوند
چشم انتظار و دوخته بر رایِ دیگرست

 

من ناظِرِ جمالِ دلارایِ او ز دور
او نیز مَحوِ جِلوَهِ سیمایِ دیگرست

 

تنها نَه من میانَهِ جَمعَم ملول و زار
محبوب من چنان من و تنهایِ دیگرست

 

وَجه المُصالِحَه ست (جلالی) و گوشه ای
بِنشَستَه ناظِرِ قد و بالایِ دیگرست

 

یزد- ۱۳۹۳/۱۱/۲۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *