زِ زُلفِ پیر زنان بویِ عود می آید
هنوز از دو سَرِ کُندهَ دود می آید
بیاض سر زَدَه از پوست زیرِ مو پیداست
ز دور بَرق از آن تار و پود می آید
سوادِ رَنگ، سَبَق برده چون ز رنگِ شَبَق
برای رنگرزان بویِ سود می آید
تکانِ دست به هنگامِ حَرفِ پیرزنان
به سان ضربه به مغزَم فرود می آید
زِ بادِ نِخوَتِ هم بازیان مادرِ من
به لَب، نِشان تَمَسخر وجود می آید
چه دیر می روَد از یادِ بانوان پیری
به سَر خیال جوانی چه زود می آید
به مَطلَعِ غزل از بویِ عود، مَقصودَمْ
(جلالی) این که از آن بویِ کود می آید
یزد- ۱۳۹۳/۱۱/۲۸
