Menu

انا الحقّ – هُوَ الحقّ

 

 

حسینِ بنِ منصور چون همگِنان
بُوَد آیت حقّ و اَلحق کُنان

 

وِ را پای در نردبانِ کمال
بُوَد جای در آخرین پِلِکّان

 

چو از ذِکرِ (کُن) گشت عالم پدید
ز گوینده‌اش گشت پُر این جهان

 

تمامی خِلقَت، تمامیّ اوست
بَشر جزئی از اوست، این را بدان

 

شود جزء کامل، نه مانند کُلِّ
رسد تا به نزدیک آن، بی‌گمان

 

چه خوش گفت منصور بالایِ دار
انا الحّق و در فَهمش این نکته دان:

 

نه این آیتی از اشاراتِ اوست
به آن ذاتِ (کُن) گوی و آن لامکان

 

انا الحقّ منصور باشد همان
هُوَ الحّق و اَلحَق که حَقّ است آن

 

دگر بیش از این جای گفتار نیست
به شرحِ بیانَش نگردد زبان

 

(جلالی) ست جویایِ راه کمال
در این اولینّ پلّه نردبان

 

که شاید چو منصور در خویشتن
به بیند به چشمی که دید او همان

 

یزد- ۱۳۹۳/۴/۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *