گر (نوا) خواهی زنی ای نیکنام
میزن اوّل (چار مضراب) تمام
از (درآمد اوّل) و (… دوّم) بزن
با (بیاتِ راجِع) اندر انجمن
زَن (گَوَشت) و دان صبا اینگونه گفت:
بعد (نیشابَورک) و بعداً (نُهفت)
از (مَسیحی) وز (حُسینی) چون گذشت
(بوسَلیک) آنگاه باید در نَوَشت
گوشه (نیریز) با (گَردانیا)
(نَغمه) و (عُشاّق) را زن حالیا
بعد از آن روی آر در (گوشه عراق)
هم (حَزین) زن تا شود سازِ تو طاق
آخر سر زن (عَشیران) (مَجسِلی)
در (خُجسته) خَتم کُن گر عاقلی
