Menu

نمیدانم

نمی-دانم

گلی ، یا گلشنی یا سرو بستانی نمی دانم

شراری ، شعله ای ، یا ماه تابانی نمی دانم

 

شرابی ، شاهدی ، شهدی ، سبویی ، ساغری ، سنگی

بیابانی ، سرابی ، آب حیوانی نمی دانم

 

دلی یا دلبری یا دوست یا دشمن ندانستم

به دردم مایه افزا یا که درمانی نمی دانم

 

به جام ما شرنگی ای شکر گفتار شیرین لب

به کام دیگران شهد فراوانی نمیدانم

 

نه پا بندی به عهدت نی وفاداری به سوگندت

مجوسی ، کافری ، گبری ، مسلمانی نمی دانم

 

به راهت عاشقان خسته را افتاده می بینم

از این رفتار خود آیا پشیمانی نمی دانم

 

تو را با آن که گمراهم کنی از جان و دل خواهم

سرابی یا شرابی یا که شیطانی نمی دانم

 

حسد ورزند زیبایان عالم بر تو می دانم

تو ماه آسمانی یا ماه کنعانی نمی دانم

 

«جلالی» کار شعر افتاده در دست سبک مغزان

تو این نامردمان را مرد می دانی نمی دانم

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *