اشکیم که از دیده افلاک چکیدیم
بر دامن آتش زده ی خاک چکیدیم
یک قطره ز دریای وجودیم که از عرش
بر فرش چکیدیم و چه بی باک چکیدیم
همچون می تابنده که زد قهقهه بر جام
از شیشه به پیمانه طربناک چکیدیم
از جام می وحدت خم خانه ی اوییم
پاکیم که از مشربه ی پاک چکیدیم
ما خون قصاصیم که ریزند به اجبار
از تیغ زمان بعد چکاچک چکیدیم
چون شبنم سر گشته نماند اثر از ما
خشکیم همان گونه که نمناک چکیدیم
می نوش «جلالی» سخن از قول شراب است
ما پاک چکیدیم که از تاک چکیدیم
یزد ۱۳۴۴/۱۰/۲۸
