Menu

هبوط آدم

اشکیم که از دیده افلاک چکیدیم

بر دامن آتش زده ی خاک چکیدیم

 

یک قطره ز دریای وجودیم که از عرش

بر فرش چکیدیم و چه بی باک چکیدیم

 

همچون می تابنده که زد قهقهه بر جام

از شیشه به پیمانه طربناک چکیدیم

 

از جام می وحدت خم خانه ی اوییم

پاکیم که از مشربه ی پاک چکیدیم

 

ما خون قصاصیم که ریزند به اجبار

از تیغ زمان بعد چکاچک چکیدیم

 

چون شبنم سر گشته نماند اثر از ما

خشکیم همان گونه که نمناک چکیدیم

 

می نوش «جلالی» سخن از قول شراب است

ما پاک چکیدیم که از تاک چکیدیم

 

یزد ۱۳۴۴/۱۰/۲۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *