این چیست ؟ پای بسته به زنجیر حاجتست
در دست روزگار فرومایه آلتست
در کوره راه جهل نشانی ز پای اوست
در شاه راه عقل چو سنگ علامتست
نا آشنای مبدأ و مقصد بود ولی
بی اختیار راهی راه نهایتست
با آن که راه می نشناسد ز چاه، باز
این کور سخت طالب گنج سعادتست
موج زمان گرفته به دریای کاینات
او را میان و، باز به فکر سلامتست
سرخ و سپید و زرد و سیاهست و این میان
تبعیض رنگ هست که جای ملامتست
تا فرصتست نیست ز پایانش آگهی
فرصت چو شد ز دست قرین ندامتست
در جستجوی قامت سروست تا قویست
وقتی که شد ضعیف به فکر قیامت است
گر داستان آدم و حوا شنیده ای
اولاد اوست این که چنینش حکایتست
هان دم غنیمتست «جلالی» چه گویمت
چون است ؟ جای شکر بود یا شکایتست
