Menu

خواهیم مرد

خواهیم-مرد

دیگران مردند و ما هم بی گمان خواهیم مرد

هر کجا باشیم زیر آسمان خواهیم مرد

 

خوب یا بد دیر یا زود از پی هم می رویم

مرد و زن، شاه و گدا، پیر و جوان خواهیم مرد

 

هر چه مخلوقست از انسان در این دار فنا

جمله غیر از خالق کون و مکان خواهیم مرد

 

روزی از شاخی بر آوردیم سر با برگ و بار

روز دیگر نیز چون برگ خزان خواهیم مرد

 

بگذرد از پیکر رویین تنان هم تیر مرگ

ما هم آخر زین خدنگ جان ستان خواهیم مرد

 

قصه ی پروانه و شمعست حال مرد و زن

هر دو می سوزیم و در یک آستان خواهیم مرد

 

قسمت ما، در حقیقت روزی مقسوم ماست

لقمه ی آخر چو بگذشت از دهان خواهیم مرد

 

تربت ما باز نشناسد کسی از خاک راه

بینوا بودیم و بی نام و نشان خواهیم مرد

 

مرگ در ایام پیری ای برادر نعمتیست

گر خدا خواهد «جلالی» آن زمان خواهیم مرد

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *